بی نشان

لغت نامه دهخدا

بی نشان. [ ن ِ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + نشان ) بی علامت. ( ناظم الاطباء ). لایوصف. ( یادداشت مؤلف ). بی نشانه. گم. بدون وجه مشخص. بی صفت. فاقد خصوصیاتی شناخت را. بی علائم شناسائی:
بدین بی نشان راغ و کوه بلند
کده ساختید از نهیب گزند.فردوسی.دور از تو ز بی تنی که هستم
چون وصل تو هست بی نشانم.خاقانی.بیدل از بی نشان چه گوید باز.سعدی.هرگز نشان ز چشمه کوثر شنیده ای
کورا نشانی از دهن بی نشان تست.سعدی.چون من گدای بی نشان مشکل بود یاری چنان
سلطان کجا عیش نهان با رند بازاری کند.حافظ.بگفتا چون بدست آری نشانش
که از ما بی نشان است آشیانش.حافظ.مروت گر چه نامی بی نشان است
نیازی عرضه کن بر نازنینی.حافظ.اغفال؛ بی نشان کردن. ( ترجمان القرآن ) ( تاج المصادر بیهقی ).
و رجوع به نشان شود.

فرهنگ عمید

۱. بی علامت، بی اثر.
۲. کسی که نام و نشانی از او در دست نیست، گمنام.

فرهنگ فارسی

( صفت ) بیعلامت بدون وجه مشخص.

جمله سازی با بی نشان

💡 مثال صورت موهوم بی نشان بودیم به منظر تو کشیدند نقش هستی ما

💡 زآن دهان و زآن میان خواهد دلم پرسد نشانی بی نشان از بی نشانان زودتر باید نشانت

💡 البته سوابق مرگ در بایگانی دولتی نشان میدهد که او در ونتورا درگذشته و در گورستان اینگلوود کالیفرنیا، در یک قبر بی نشان به خاک سپرده شد.

💡 بی نشان گردم اگر از تو نشانی نرسد مرده باشم اگرم مژده جانی نرسد

💡 در جهان گر اهل دل خواهی نشانت می دهم نام دار بی نشان مانند حرف مضمرست

💡 طایر لامکان منم، از همه بی نشان منم فاش منم، نهان منم، من نه منم، نه من منم

شهرت یعنی چه؟
شهرت یعنی چه؟
کصخل یعنی چه؟
کصخل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز