لغت نامه دهخدا
بی قیدی. [ ق َ / ق ِ ] ( حامص مرکب ) لاقیدی. لاابالیگری. اطلاق. فراغت. خلاعت. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به قید شود.
بی قیدی. [ ق َ / ق ِ ] ( حامص مرکب ) لاقیدی. لاابالیگری. اطلاق. فراغت. خلاعت. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به قید شود.
لاابالیگری لاقیدی.
💡 چو آتش نرم کرده بند بندش ز بی قیدی به قید زه فکندش
💡 سرایت می کند در عالمی بی قیدی عالم که از گمراهی رهبر جهان گمراه می گردد
💡 دل تسبیح ز بی قیدی من سوراخ است دست چون در کمر رشته زنار زنم؟