بی قیدی
مترادفها
بیقید و بند، آزادانه
متضادها
انضباط، قانونمندی، خویشتنداری
لغت نامه دهخدا
بی قیدی. [ ق َ / ق ِ ] ( حامص مرکب ) لاقیدی. لاابالیگری. اطلاق. فراغت. خلاعت. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به قید شود.
فرهنگ فارسی
لاابالیگری لاقیدی.
جمله سازی با بی قیدی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 چو آتش نرم کرده بند بندش ز بی قیدی به قید زه فکندش
💡 سرایت می کند در عالمی بی قیدی عالم که از گمراهی رهبر جهان گمراه می گردد
💡 دل تسبیح ز بی قیدی من سوراخ است دست چون در کمر رشته زنار زنم؟
💡 او با بی قیدی و رهایی کامل در میان طبیعت قدم میزد و از تمام دغدغههای زندگی روزمره و استرسهای کاری خود فاصله گرفته بود.
💡 در آن دوران، جوانان با بی قیدی و بدون توجه به ملاحظات اجتماعی، به دنبال کشف مسیرهای تازه و تجربههای هیجانانگیز در دنیای اطراف بودند.
💡 سبک زندگی او با بی قیدی و بدون هیچ چارچوب مشخصی پیش میرفت که باعث میشد همیشه با چالشهای پیشبینی نشده در زندگی روبرو باشد.