بی قصور

لغت نامه دهخدا

بی قصور. [ ق ُ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + قصور ) بی جرم. بی گناه. ( آنندراج ). || بدون کوتاهی. || بی عیب ونقصان. کاملانه. ( ناظم الاطباء ). رجوع به قصور شود.

فرهنگ فارسی

بی جرم. بیگناه. یا بدون کوتاهی. یا بی عیب و نقصان. کاملانه.

جمله سازی با بی قصور

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 هر کس از خیال نگاه تو دور نیست گر حور آیدش به نظر بی قصور نیست

💡 رو بخوان از آن کتاب بی قصور ای برادر آیه الله نور

💡 چو عشقت بتیغ محبت بکشت همو زنده گرداندت بی قصور

💡 شوکتش چون نور انجم تا قیامت بی قصور دولتش چون دور گردون تا به محشر پایدار

💡 مست تو قصر بهشت کرده به زیر و زبر چون نکند زانکه نیست هستیِ او بی قصور