بی طبع

لغت نامه دهخدا

بی طبع. [ طَ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + طبع ) فاقد نیرو و استعداد. بی قریحه:
عجب از طبع هوسناک منت می آید
من خود از مردم بی طبع عجب میمانم.سعدی.رجوع به طبع شود.

فرهنگ فارسی

فاقد نیرو و استعداد ٠ بی قریحه

جمله سازی با بی طبع

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 میخواست سخن ز دست بی طبعان داد دادم باشارت خرد داد سخن

💡 رفتار ناگهانی و تند او در آن جلسه بسیار بی طبع و برخلاف شخصیت همیشگی و آرام او بود که همه را متعجب کرد.

💡 تغییرات اقلیمی اخیر در این منطقه بسیار بی طبع و غیرعادی به نظر می‌رسد و با الگوهای آب و هوایی سال‌های گذشته متفاوت است.

💡 واکنش او به آن خبر ناگوار بسیار بی طبع بود و به نظر می‌رسید که با شرایط موجود و ماهیت خبر کاملاً ناسازگار است.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران