بی صرفه گو

لغت نامه دهخدا

بی صرفه گو. [ ص َ ف َ / ف ِ ] ( نف مرکب ) بیهوده گو. ( آنندراج ). یاوه گو. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

بیهوده گو ٠ یاوه گو

جمله سازی با بی صرفه گو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 خوشتر حزین، که در غم دیرینه تن زنم بی صرفه گو بود لب اظهار، اندکی