لغت نامه دهخدا
بی شکیب. [ ش َ / ش ِ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + شکیب ) بی صبر و بی قرار. ( آنندراج ).بی تحمل. بی صبر. ( ناظم الاطباء ). رجوع به شکیب شود.
بی شکیب. [ ش َ / ش ِ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + شکیب ) بی صبر و بی قرار. ( آنندراج ).بی تحمل. بی صبر. ( ناظم الاطباء ). رجوع به شکیب شود.
ناشکیب، بی صبر، بی قرار.
بی صبر و بیقرار. بی تحمل. بی صبر.
ناشکیب، بی صبر، بی قرار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از تشنگی روانش بی صبر و بی شکیب گرمای کربلا شده بی حدو منتها
💡 دل پر از شوق مناجات حبیب خاطر اندر سجده ی حق بی شکیب
💡 بزد کوس و برشد به زین بی شکیب ندانست در ره فراز از نشیب
💡 هی بخوانید این طبیب و آن طبیب هی بیارید این دوا را بی شکیب
💡 همی تا دایه باز آمد چنان بود که گفتی بی شکیب و بی روان بود