بی شکوه
این واژه صفت مرکب است که از ترکیب «بی» و «شکوه» ساخته شده و دارای دو معنای اصلی است:
فاقد جلال و بزرگی: معنای اول «بی شکوه»، مقابل «شکوهمند» است و به چیزی یا کسی اطلاق میشود که فاقد جلال، بزرگی یا جلوه ظاهری است. به عبارت دیگر، این حالت بیانگر سادگی و بینمایشی است و هیچ اثر یا تجملی که چشم بیننده را جلب کند، ندارد. برای مثال، یک خانه بی شکوه، ساختمانی ساده و بی تزئینات است که هیچ عظمت و تجمل ظاهری در آن دیده نمیشود. این واژه میتواند هم برای اشیاء و هم برای مکانها یا حتی رفتار و شخصیت افراد به کار رود، زمانی که عظمت یا جلوه خاصی در آنها وجود ندارد.
بدون گله و شکایت: معنای دوم «بی شکوه» مقابل «گلهمند» است و به فردی اشاره دارد که در برخورد با مشکلات یا شرایط دشوار، هیچ شکایت یا نارضایتی ابراز نمیکند. چنین شخصی آرام، بردبار و خویشتندار است و بدون اعتراض، مسئولیتها و شرایط زندگی را میپذیرد. به عبارت دیگر، «بی شکوه» در این معنا نشاندهنده صبر، تحمل و عدم عصبانیت یا دلخوری است. این واژه میتواند هم در وصف رفتار روزمره افراد به کار رود و هم برای توصیف برخوردشان با امور اجتماعی و حرفهای استفاده شود، جایی که آرامش و بیاعتراضی برجسته باشد.
مترادفها
بیجلال، ساده، بیمقامی
متضادها
باشکوه، پرزرق و برق، عظیم
لغت نامه دهخدا
بی شکوه. [ ش َ / ش ِ وَ / وِ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + شکوه، مصدر ساختگی از شکایت یا شکوای عربی ) مقابل گله مند. آنکه گله نکند. ( آنندراج ). رجوع به شکْوه شود.
بی شکوه. [ ش ُ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + شکوه ) مقابل شکوهمند. که شکوه و جلال ندارد. رجوع به شکوه شود.
فرهنگ فارسی
مقابل شکوهمند ٠
جمله سازی با بی شکوه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز پیراهن برون آ، بی شکوهی نیست عریانی جنون کن تا حبابی را لباس بحر پوشانی