بی ستاره

مترادف‌ها

تاریک، بی‌نور

متضادها

پر ستاره

لغت نامه دهخدا

بی ستاره. [ س ِ رَ / رِ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + ستاره ) بدون ستاره. ( ناظم الاطباء ). || کنایه از بداختر و بدطالع. ( آنندراج ). بدبخت و بی طالع. ( ناظم الاطباء ). رجوع به ستاره شود.

فرهنگ فارسی

بدون ستاره ٠ یا کنایه از بد اختر و بد طالع ٠

جمله سازی با بی ستاره

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 شب جوانی من بی ستاره خوب تر است شب مرا به ستاره همی چه آرایی

💡 بی ستاره یک فلک دیدم که اطلس خوانده ام حاکمش اسم محیط است و بفرمان یافتم

💡 در آن شب تاریک و بی ستاره، پیدا کردن مسیر درست در میان جنگل‌های انبوه و مسیرهای ناآشنا برای گروه مسافران بسیار دشوار و نگران‌کننده بود.

💡 شاعر با توصیف آسمان بی ستاره، سعی داشت فضای غم‌آلود و تنهایی عمیقی را که در قلب شخصیت داستان وجود داشت، به خوبی به خواننده منتقل کند.

💡 وقتی ابرها تمام آسمان را پوشاندند، دنیا ناگهان بی ستاره و تاریک شد و ماه نیز پشت هاله‌ای از ابر پنهان گشت.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران