بی روزگار

لغت نامه دهخدا

بیروزگار. ( ص مرکب ) ( از: بی + روز +گار ) شخصی که شغلی و کسبی نداشته باشد. ( غیاث ) ( آنندراج ). بدون شغل و پیشه. بدون گذران. بدون معاش. ( ناظم الاطباء ). || بی زمان و وقت:
وزو مایه گوهر آمد چهار
برآورده بیرنج و بیروزگار.فردوسی. || تباه. سیاه:
دل آواره ام بس بیقرار است
بهند زلف او بیروزگار است.سالک یزدی.

فرهنگ فارسی

شخصیکه شغل و کسبی نداشته باشد. بدون شغل و پیشه.

جمله سازی با بی روزگار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تا قیامت خلق فخر از روزگار او کنند یکزمان بی روزگار او مبادا روزگار

روان یعنی چه؟
روان یعنی چه؟
چوخ یعنی چه؟
چوخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز