بی حالی

فرهنگ عمید

ضعف، سستی.

فرهنگ فارسی

حالت و کیفیت بیحال.

جمله سازی با بی حالی

حلزون‌ها به عنوان مواد غذایی، آفات و عوامل ناقل بیماری، پیوند قابل توجهی با زندگی انسان دارند؛ پوسته آنها هم به عنوان اشیاء تزئینی استفاده و در جواهرات گنجانده می‌شود. حلزون همچنین دارای بار معنایی فرهنگِ متمایل به بی حالی است و در گفتار از حلزون به عنوان صفت شخص یا چیزی که به اندازه کافی سریع حرکت نمی‌کند استفاده می‌شود. حلزون هم شکل یا شبیه حلزون گوش است.
خون حجامت از مویرگ‌ها خارج می‌شود و فرد کمتر دچار ضعف می‌شود، ولی در فصد خون از رگ گرفته می‌شود و به همین دلیل ضعف و بی حالی ممکن است بروز پیدا کند.
به نظر می‌رسد که هیجان پیش از طبیعی نماز تنها انحراف ذهنی واقعی اسمارت بیچاره بوده‌است، مگر اینکه مستی او را بیمارگونه تلقی کنند. هنگامی که ذهن او به کلی از میدان نماز خارج شد، از حالت عاقل خود تغییر چندانی نداشت. قدرت عقل او، اگرچه به این ترتیب منحرف شده بود، از او گرفته نشد، و او نه هوس کرد و نه در بی حالی ذهنی فرورفت.
«تال» از طریق رادیو به «استاروز» دستور می‌دهد تا به هر قیمتی که شده، پناهگاه ژاپنی‌ها را با حمله تصرف کند. استاروز سرپیچی می‌کند و با بی حالی اظهار می‌دارد که افراد خود را به آنچه مأموریت انتحاری می‌داند متعهد نخواهد کرد. در همین حال، بل (یکی از مردانی که با تیم کک بود) به‌طور پیشاهنگ پنهانی خودش را به نزدیک قله تپه می‌رساند و مخفیانه سنگر ژاپن را ارزیابی می‌کند.
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم
هیز
هیز
خویش
خویش
توحید گوی
توحید گوی
فال امروز
فال امروز