لغت نامه دهخدا
بوسیده. [ دَ / دِ ] ( ن مف ) کسی که او را بوسیده باشند. ( فرهنگ فارسی معین ). || کهنه و فرسوده و مندرس و در اصل ببای فارسی است و به بای عربی شهرت گرفته. ( غیاث ) ( آنندراج ). رجوع به پوسیده شود.
بوسیده. [ دَ / دِ ] ( ن مف ) کسی که او را بوسیده باشند. ( فرهنگ فارسی معین ). || کهنه و فرسوده و مندرس و در اصل ببای فارسی است و به بای عربی شهرت گرفته. ( غیاث ) ( آنندراج ). رجوع به پوسیده شود.
( اسم ) کسی که او را بوسیده باشند مقبل.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از فیلمهای معروف او میتوان به بازی در فیلم ترک لاس وگاس، هرگز بوسیده نشده اشاره کرد.
💡 ای صبا از بر من نزد دلارام خرام قصّه درد دلم گوی زمین بوسیده
💡 چون زمین بوسیده باشی قصه ابن یمین عرضه کن تا از تو باشد منت جانی مرا
💡 ما لب خود را به آب زندگانی شسته ایم تا لب جامی به کام جان خود بوسیده ایم
💡 بوسیده پای خسرو و بگرفته دست بخت بگشوده روی رامش و بسته در ملال
💡 ولاسکس خود درباره الهام این ترانه گفته است که آن را زمانی ساخت که هنوز بوسیده نشده بود و شنیده بود که بوسیدن گناه است.