لغت نامه دهخدا
بوسه دان. [ س َ / س ِ ] ( اِ مرکب ) کنایه از دهان. ( آنندراج ). دهان. ( فرهنگ فارسی معین ):
مگر در خلوتی آیینه تنها یافتی خود را
که از نقش حیا ساده است مهر بوسه دان تو.صائب ( از آنندراج ).
بوسه دان. [ س َ / س ِ ] ( اِ مرکب ) کنایه از دهان. ( آنندراج ). دهان. ( فرهنگ فارسی معین ):
مگر در خلوتی آیینه تنها یافتی خود را
که از نقش حیا ساده است مهر بوسه دان تو.صائب ( از آنندراج ).
( اسم ) دهان.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مگر در خلوت آیینه تنها یافتی خود را؟ که از نقش حیا ساده است مهر بوسه دان تو