بوزیدان

لغت نامه دهخدا

بوزیدان. ( اِ ) دارویی است که از مصر آورند و بعربی مستعجل خوانند و بجهت فربهی استعمال کنند. اگر با شیر گوسفند یا آرد برنج، حلوا سازند و بخورند بدن را فربه کند. ( برهان ) ( آنندراج ). بیخی است سپید، درازتر انگشتی. مبهی و محرک جماع و مسهل زردآب و تریاق سموم و بارد و مفتح سده، جگر و سپرز و مسقط جنین. ( منتهی الارب ). حجرالذئب. خرچکوک. شیرزا. فاوانیا. ابوزیدان.عودالکهنیا. عودالصلیب. عبدالسلام. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). گیاهی است که از آن دارویی بجهت فربهی سازند. مستعجل. مثلب. ( فرهنگ فارسی معین ). رجوع به تحفه حکیم مؤمن و فهرست مخزن الادویه و دزی ج 1 شود.

فرهنگ فارسی

( اسم ) گیاهی است که از آن دارویی بجهت فربهی سازند مستعجل ثعلب.

جمله سازی با بوزیدان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 من آن گویم که تا روید زمین را بیخ بوزیدان قوی شاخ و قوی بر باد عز الدین بوعمران

توانگر یعنی چه؟
توانگر یعنی چه؟
سود یعنی چه؟
سود یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز