لغت نامه دهخدا
بهشتی وش. [ ب ِ هَِ وَ ] ( ص مرکب ) بهشتی وار. بهشتی گونه. مانند بهشتیان:
دیده فرودوختم تا نه بدوزخ برد
باز نظر میکنم سخت بهشتی وشی.سعدی.
بهشتی وش. [ ب ِ هَِ وَ ] ( ص مرکب ) بهشتی وار. بهشتی گونه. مانند بهشتیان:
دیده فرودوختم تا نه بدوزخ برد
باز نظر میکنم سخت بهشتی وشی.سعدی.
بهشتی وار.بهشتی گونه. مانند بهشتیان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زان پری پیکر بهشتی وش خواست کافسانهٔ سراید خوش
💡 یکی ز پرده برون آی تا به دیده من جمال جمله بهشتی وشان عذاب شود