بهت زده

لغت نامه دهخدا

بهت زده. [ ب ُ زَ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) حیرت زده.

فرهنگ فارسی

حیرت زده

جمله سازی با بهت زده

💡 من درها را بستم و به منزل رفتم. قبل از طلوع فجر، براى باز كردن درهاى صحنبازگشتم، با كمال تعجب ديدم كه آنها هنوز مشغول بحث هستند. بهت زده، آنان را مىنگريستم كه چه اندازه براى مسائل علمى ارزش و اهميتقائل اند. در اين هنگام صداى اذان بلند شد و آن دو، به اقامه نماز ايستادند.)

💡 «۳۱ شهریور ۱۳۵۹، جمشید نجفی منزل ما مهمان بود و من مشغول نوشتن نت قطعه ای بودم که باید فردای آن روز در رادیو ضبط می شد. همان موقع از حمله عراق به ایران باخبر شدیم. به علت نزدیکی خانه ما به فرودگاه صدای مهیب انفجاری را شنیدیم و مثل همه همسایه ها به پشت بام رفتیم. بهت زده ایستاده بودم که با دست اشاره کرده و بلند گفتم «پرواز کن!» جمشید گفت چی؟! گفتم هیچی، شما فقط فردا در رادیو حضور داشته باش.

💡 در سال ۱۹۵۳که پروژه لوکوربوزیه برای کلیسای زیارتی نوتردام دوئو دررونشان منتشر شد، بیشتر طرفداران جنبش مدرن را بهت زده کرد. ناگهان همه صورتهای ممنوع دوباره آشکار شد:حجم مجسمه وار، سوراخ دردیوار، منحنی معناداروفضای داخلی غارگونه. اما آنان کلیسارا پس از اتمام در سال ۱۹۵۵ دیدند، نگرانیهایشان را ازیاد بردند و دریافتند معماری مدرن بعد تازه‌ای یافته‌است.

💡 ديگر، يكى از جوانان اهل بيت است كه بعد از اباعبدالله به شهادت رسيد، اينطفل كه ده سال داشت در خيمه بود. وقتى ديد اوضاع دگرگون شد، از خيمه بيرون دويد.اينجا درباره او نوشته اند: خرج مذعورا حالت بهت زده اى داشت،مثل بهت زده ها نگاه مى كرد و متحير بود كه چه شده است.ناقل نقل مى كند كه فراموش نمى كنم كه در دو گوش اينطفل گوشواره بود و مادرش نيز ايستاده بود كه يك نفر آمد و سر او را بريد.

💡 طبيب مى گويد كه چرا مرا مسخره مى كنى براى چشم كور شده دوائى نيست، شما در اثرمسامحه او را كور كرديد. پس پدر صداى بچه مى زند، دائى او را مى آورد چون طبيب چشماو را گشوده و روشن مى بيند بهت زده وحيران مى گردد. چشمان بچه را مى بوسد،اطرافش مى گردد و سخت گريان مى شود و مى گويد كجا شد دو غده چشم تو؟ چطور شدكورى تو؟ پس جريان شفا را برايش مى گويد و صلوات براهل بيت مى فرستند.