به گزینی
مترادفها
انتخاب، گزینش، برگزیدن
متضادها
کنار گذاشتن، رد کردن
لغت نامه دهخدا
به گزینی. [ ب ِه ْ گ ُ ] ( حامص مرکب ) گل چینی. ( یادداشت بخط مؤلف ). || طریقه ای از فلسفه و طب و سیاست که می کوشد از طریقه های مختلف قدما و معاصرین قسمتهایی را که بحقیقت نزدیکتر میشمارد گرد کرده و از مجموعه، طریقه مستقلی ایجاد کند. ( یادداشت بخط مؤلف ).
فرهنگ فارسی
گل چینی ٠ یا طریق. از فلسفه و طب و سیاست که می کوشد از طریقه های مختلف قدما و معاصرین قسمت هایی را که بحقیقت نزدیکتر میشمارد گرد کرده و از مجموعه طریق. مستقلی ایجاد کند ٠
جمله سازی با به گزینی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 من زین جهان گزیدم کنجی به نامراد تا در جهان بر آمد نامم به به گزینی
💡 به گزینی مکن که آدم را بیشتر از وجود ظلمت وضو