به افتاد

مترادف‌ها

شد، دچار شد، گرفتار شد

متضادها

برخاست، پدید آمد

لغت نامه دهخدا

به افتاد. [ ب ِه ْ اُ ] ( مص مرکب مرخم، اِمص مرکب ) بهبود. ( فرهنگ رشیدی ):
بحکم نظر در به افتاد خویش
گرفتند هریک یکی راه پیش.سعدی ( از فرهنگ رشیدی ).|| تندرستی.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱ - تندرستی صحت. ۲ - بهبود رفاه حال.

جمله سازی با به افتاد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 با عاشقان هر آنچه بتر میکند غمت گوئی که در بدی است، به افتاد عاشقان

💡 میان سیب و به افتاد آزار وز ایشان باغ را بشکفت بازار

💡 پای توفیق بهرآه آر و دل از دست مده کار هر گه به افتاد جگر باید کرد

💡 تا هست جهان جان تو بادا و بود ز آنک از بهر به افتاد جهان حق بتو جان داد

💡 نقش به افتاد خود، میطلبی پیشه کن بارکشی چون بساط زخم پذیری چونرد

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران