لغت نامه دهخدا
بنوه. [ ب َ وَ / ب َ ] ( اِ ) مطلق خرمن را گویند اعم از خرمن غله و کاه و غیره. ( برهان ) ( از آنندراج ). خرمن و توده غله نکوفته. ( ناظم الاطباء ). رجوع به بنو شود.
بنوه. [ ب َ وَ / ب َ ] ( اِ ) مطلق خرمن را گویند اعم از خرمن غله و کاه و غیره. ( برهان ) ( از آنندراج ). خرمن و توده غله نکوفته. ( ناظم الاطباء ). رجوع به بنو شود.
= بنو
بنو
( اسم ) خرمن غله و کاه و غیره.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 جزى بنوه ابا الغيلان عن كبر----- و حسن فعل كما يجزى سنمار
💡 ما براى آسانى كار، ترجمه گفتار دكتر طه حسين را از كتاب ((على و فرزندانش )) كهترجمه كتاب ((على و بنوه )) است، در اينجا متذكر مى شويم.
💡 206- على و فرزندانش (ترجمه كتاب على و بنوه )، ص 109.