لغت نامه دهخدا
بلارسیده. [ ب َ رَ / رِ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) دچاربلاشده. مبتلی به آزار و رنج:
کآن پیرزن بلارسیده
دور از تو بهم نهاد دیده.نظامی.
بلارسیده. [ ب َ رَ / رِ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) دچاربلاشده. مبتلی به آزار و رنج:
کآن پیرزن بلارسیده
دور از تو بهم نهاد دیده.نظامی.
دچار بلا شده ٠ مبتلی به آزار و رنج
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دارم دلی از جهان رمیده آن به که من بلا رسیده
💡 بر خلق شده حطام دنیا مقسوم و به تو بلا رسیده
💡 کان پیرزن بلا رسیده دور از تو به هم نهاد دیده