لغت نامه دهخدا
بقمی. [ ب َ ق َ ]( ص نسبی ) منسوب به بقم. برنگ بقم. رنگ شده به بقم.
بقمی. [ ب َ ق َ ]( ص نسبی ) منسوب به بقم. برنگ بقم. رنگ شده به بقم.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خون جگر ما بقمی بیش نبود وین دوزخ آه ما دمی بیش نبود
💡 ز سوی بهار عمرم به نشیب گشته میزان چو ز بیم وی بگریم بقمی کنم خزانی