لغت نامه دهخدا
بغور. [ ب ُ ] ( ع مص ) افتادن پروین و دلیل باران گردیدن. ( از ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ). فرورفتن پروین و برانگیختن باران و دلیل بودن آن بر باریدن آن. ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ).
بغور. [ ب ُ ] ( ع مص ) افتادن پروین و دلیل باران گردیدن. ( از ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ). فرورفتن پروین و برانگیختن باران و دلیل بودن آن بر باریدن آن. ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آن دشمن دوست بود دیدی که چه کرد یا اینکه بغور او رسیدی که چه کرد
💡 ساقی تو بغور من درویش برس بر حال دلم ز رحمت خویش برس
💡 مرا بدین نرسد سرزنش، کجا برسد نهایت سخن کس بغور صنع اله
💡 ای چون مغ سه روز بگور اندر کی بینمت اسیر بغور اندر
💡 جهانداری بغوری کی توان داد سلیمانی بموری کی توان داد