بشکسته

لغت نامه دهخدا

بشکسته. [ ب ِ ک َ ت َ / ت ِ ] ( ن مف ) شکسته:
دشمنت خسته و بشکسته و پابسته به بند.( تاریخ بیهقی ).رجوع به شکسته شود.

جمله سازی با بشکسته

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در کمین طوطیان بنشسته اند طوطیان را بال و پر بشکسته اند

💡 دریغ و درد که اینجا دل رسول خدا به دست آمد و بشکسته شد به کرببلا

💡 گنبد بشکسته چون زیر اوفتد کی جهد کس گر خود او شیر اوفتد

💡 اگر آن مرغ که رفت از بر من باز آید باز بشکسته پر روح به پرواز آید

💡 هم ز بال و پر قفس بشکسته اید هم ز دام و بند بیرون جسته اید

💡 ای برده هوس‌ها را بشکسته قفس‌ها را مرغ دل ما خستی پس قصد هوا کردی

نکوهیدن یعنی چه؟
نکوهیدن یعنی چه؟
بلاوجه یعنی چه؟
بلاوجه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز