کلمهی «بشناختن» در فارسی به معنای آگاه شدن، تشخیص دادن یا شناختن کسی یا چیزی است و نشاندهنده فرآیند درک، دریافت و تشخیص ویژگیها و خصوصیات افراد، اشیاء یا پدیدهها است. این واژه معمولاً برای بیان توانایی انسان در تشخیص درست از نادرست، آشنایی با ویژگیها یا دریافت حقیقت به کار میرود و در متون ادبی و علمی کاربرد فراوان دارد. بشناختن میتواند به معنای شناخت ظاهری، درونی یا علمی باشد و با دقت و توجه به جزئیات همراه است. در ادبیات فارسی، این واژه گاهی به صورت استعاری نیز به کار میرود و بیانگر رسیدن به حقیقت، معرفت یا درک پنهان مسائل است. «بشناختن» با مفاهیمی مانند شناخت، تشخیص، ادراک، فهمیدن و درک هممعنی است و نشاندهنده فرآیند فعال شناخت و آگاهی است.
بشناختن
لغت نامه دهخدا
بشناختن. [ ب ِ ت َ ] ( مص ) فهم کردن. ( زمخشری ). تمیز دادن. درک کردن. دریافتن: بشناختم که آدمی شریف تر خلایق و عزیزتر موجودات است. ( کلیله و دمنه ). رجوع به شناختن شود.
جمله سازی با بشناختن
💡 هر که چنین روی دید جامه چو سعدی درید موجب دیوانگیست آفت بشناختن
💡 چو شه نام پرسید و بشناختن فلک مهره در ششدر انداختش!
💡 حق ما بشناس و خود واجب کند حق چاکر پیشگان بشناختن
💡 وَ لا تَنْسَوُا الْفَضْلَ بَیْنَکُمْ ای، و لا تناسوا در میان خویش فضل و افزونی یکدیگر بشناختن فرو مگذارید، و تا توانید بعفو کوشید: إِنَّ اللَّهَ بِما تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ که اللَّه تعالی آنچه شما میکنید از عفو میبیند و بدان پاداش دهد.
💡 در حسرتم تا یکزمان باشدکه روزی گرددم کز دور چندان بینمش کورا توان بشناختن