بسنجیدن
مترادفها
سنجیدن، اندازه گرفتن، ارزیابی کردن
لغت نامه دهخدا
بسنجیدن. [ ب َ / ب ِ س َ دَ ] ( مص ) پرده کشیدن. || پنهان کردن از نظر. || آماده کردن و حاضر کردن. ( ناظم الاطباء ). رجوع به سنجیدن شود.
جمله سازی با بسنجیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 شه از ره شناسان بپرسید راز بسنجیدن کار و ترتیب ساز
💡 قبل از هرگونه تصمیمگیری مهم در زندگی شخصی یا حرفهای، باید تواناییهای خود و پیامدهای احتمالی آن اقدامات را با دقت بسنجیدن را یاد بگیریم.
💡 مدیران موفق همواره تلاش میکنند تا با دقت بسیار زیاد، میزان صلاحیت و توانایی کارکنان خود را برای پذیرش مسئولیتهای جدید در سازمان بسنجیدن نمایند.
💡 بسیار دشوار است که بتوان ارزش واقعی یک اثر هنری ماندگار را تنها با معیارهای مادی و ظاهری و بدون در نظر گرفتن روح اثر بسنجیدن کرد.