برگشاد
مترادفها
باز، گشاده، فراخ
متضادها
بسته، تنگ
لغت نامه دهخدا
برگشاد. [ ب َ گ ُ ] ( مص مرکب مرخم، اِمص مرکب ) برگشادن. رجوع به برگشادن شود.
برگشاد. [ ب َ گ ُ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان نجف آباد شهرستان بیجار. سکنه آن 160 تن. آب آن از چشمه و محصول آن غلات و لبنیات است. ( از فرهنگجغرافیایی ایران ج 5 ).
فرهنگ فارسی
دهی ات از دهستان نجف آباد شهرستان بیجار.
جمله سازی با برگشاد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 چو سام آن چنان گنجدژ برگشاد جهان کرد از گنج جمشید یاد
💡 دو صدف را روی بر رو برگشاد حقهٔ سی و دو لؤلؤ برگشاد
💡 دلش زان شبان اندکی برگشاد که زیبامنش بود و زیرکنهاد
💡 گفت چون آتش بدیدم آن زمان برگشاد از حال خود آتش زفان
💡 آن دم که صبح بینش من بال برگشاد آن مرغ صبحگاه دلم تیز پر گشاد
💡 وقتی دری که سالها بسته بود ناگهان برگشاد، نسیم خنکی از میان درگاه وارد اتاق شد و آرامش عجیبی به فضای خفقانآور آن مکان بخشید.
💡 در آن شب مهتابی، وقتی پردههای ضخیم اتاق برگشاد، نور ملایم ماه بر سطح دریا میتابید و منظرهای بسیار خیرهکننده و زیبا برای تمام تماشاگران خلق کرد.
💡 وقتی چشمهای او برگشاد، اولین چیزی که دید زیبایی بیحد و حصر طبیعت در اوج شکوفایی بهاری بود که تمام وجودش را پر از شادی کرد.