برسن
مترادفها
رسیدن، ملحق شدن
متضادها
نرسیدن
لغت نامه دهخدا
برسن. [ ب ِ س ُ ] ( ع اِ ) پنبه. ( آنندراج ). در المنجد بُرْس و بِرْس بمعنی پنبه آمده است در برهان نیز بِرْس به این معنی است و می نماید که ضبط آنندراج دگرگون شده برس باشد.
برسن. [ ب ُ س ُ ] ( ع اِ ) حلقه چوبین یا از مو باشد که در بینی شتر کنند و ریسمان مهار را بدان بندند. بَرْس است در برهان و می نماید که دگرگون شده این کلمه باشد. رجوع به برس شود. || زیور بینی است که بممالک مشرقی زنان استعمال نمایند. ( آنندراج ). || عروس. ( آنندراج ).
برسن. [ ب ُ س ُ ] ( اِ ) کف با انگشتان. الکف مع الاصابع. ( بحر الجواهر ).
فرهنگ فارسی
کف با انگشتان الکف مع اصابع.
فرهنگستان زبان و ادب
{NSP} [اعتیاد] ← برنامۀ سرنگ و سوزن
جمله سازی با برسن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بدسگالان تو گر شمع فروزان گردند سر فرازی نتوان بست بریشان برسن
💡 عاقبت گردد سرت ای ارجمند برسنان کوفیان یک نی بلند
💡 چون شمع بجز سوز جگر نپسندم خود را برسن بر آتشت می بندم
💡 بهیچگونه سخن در محلّ تو نرسد هر آینه نتوان شد بر آسمان برسن
💡 رخ چو ماه وی از بهر فتنه چون دل من هزار دل برسن بسته و فکنده به چاه
💡 در زلف تو دانی بچه پیوندد دل؟ خود را برسن بر تو همی بندد دل