بر خندیدن

مترادف‌ها

خندیدن، ریشخند کردن

متضادها

گریه کردن

لغت نامه دهخدا

برخندیدن. [ ب َ خ َ دی دَ ] ( مص مرکب ) خندیدن:
بدان سقا که خود خشکست کامش
گهی بگری و گه بفسوس وبرخند.ناصرخسرو.از خنده یار خویش بندیش
آنگاه به یار خویش برخند.ناصرخسرو.رجوع به خندیدن شود.

فرهنگ فارسی

خندیدن.

جمله سازی با بر خندیدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 سراغ عیش ازین محفل مجو کز جوش‌ دلتنگی صدای‌ گریه پیچیده‌ست بر خندیدن مینا

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران