بدیمنی

لغت نامه دهخدا

بدیمنی. [ ب َ ی ُ ] ( حامص مرکب ) بدفالی و شومی. بدبختی و بی طالعی. ( ناظم الاطباء ). حلق؛ بدیمنی. ( منتهی الارب ).

فرهنگ فارسی

شومی نامبارکی نحوست مقابل خوش یمنی.

جمله سازی با بدیمنی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بزنم به تخته یا بزن به تخته نوعی از خرافه‌های فولکلور اروپایی دورگر شر یا بلاگردان است که در آن، فرد پس از آنکه یک موضوع مورد علاقه‌اش به وقوع پیوست یا سخن مثبتی در رابطه به خود بر زبان آورد یا در رابطه با مرگ شخص دیگری چیزی، برای دوری از بدیمنی با دست به یک تکه چوب می‌زند یا آن را لمس می‌کند.

💡 رقص شیر(چینی:舞獅 ووشی) از کهنترین آئین‌های چینی و از رقص‌های سنتی فرهنگ چینی است. این رقص ریشه در هند و چین دارد. این رقص در نواحی جنوبی، عموماً نمادی از رفع بدیمنی و از بین بردن ارواح خبیثه، و در عین حال دعوت از ارواح کامیاری و توانگری است. این رقص عروسکها و آهنگ‌های ویژه خود را به همراه دارد.

ترکش یعنی چه؟
ترکش یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز