لغت نامه دهخدا
بدتخم. [ ب َ ت ُ ] ( ص مرکب ) که فرزندان بد آرد. ( یادداشت مؤلف ).
بدتخم. [ ب َ ت ُ ] ( ص مرکب ) که فرزندان بد آرد. ( یادداشت مؤلف ).
که فرزندان بد آرد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 راستی بد تخم طاعت کاشتیم حاصل وارونه زان برداشتیم
💡 دوستانت، همه چون خوشه سرافراز مدام خصم بد تخم تو، چون تخم بزیر گل باد