بخورات

مترادف‌ها

عطرها، بوهای خوش

لغت نامه دهخدا

بخورات. [ ب َ / ب ُ ] ( ع اِ ) ج ِ بخور. داروهایی که در بخور دادن بکار می برند. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به بخور شود.

فرهنگ فارسی

بخور دارو هایی که در بخور دادن بکار می برتد.

جمله سازی با بخورات

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 ظاهراً اشاره به همین حکمران است که بخورات و توابل و سنگهای قیمتی برای او فرستاده بود.

💡 در دوران باستان، تهیه بخورات و مواد غذایی متنوع برای برگزاری ضیافت‌های بزرگ نیازمند سازماندهی دقیق و مدیریت منابع گسترده در سراسر قلمرو بود.

💡 تجار در مسیر جاده ابریشم همواره تلاش می‌کردند تا بهترین بخورات و ادویه‌های نایاب را برای فروش به پادشاهان و اشراف فراهم کنند.

💡 انبارداری صحیح بخورات و جلوگیری از فاسد شدن آن‌ها در طول سفرهای طولانی، یکی از حیاتی‌ترین مهارت‌ها برای بازرگانان آن زمان محسوب می‌شد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران