لغت نامه دهخدا
بخاق. [ ب ُ ] ( ع اِ ) گرگ نر. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
بخاق. [ ب ُ ] ( ع اِ ) گرگ نر. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
گرگ نر.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بگوید بخاقان که بهرام رفت به زاری و خواری و بیکام رفت
💡 ازان پس خبر شد بخاقان چین که شد کشته کاموس بر دشت کین
💡 چو چشمم برآمد بخاقان چین بران نامداران و مردان کین
💡 بیامد بخاقان چنین گفت باز که این رزم کوتاه ما شد دراز
💡 بزرگان ز هر جای برخاستند بخاقان چین خواهش آراستند
💡 شگفت معجزه بینی که پور بابکیان گهی بخاقان پیچید و گاه با قیصر