بانیاز
متضادها
بینیاز
لغت نامه دهخدا
بانیاز. ( ص مرکب )( از: با + نیاز ). که نیاز دارد. حاجتمند. ( ناظم الاطباء ). نیازمند. برابر بی نیاز. || کنایه ازمخلوق. ( از آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ):
چنان دارم ای داور کارساز
کزین بانیازان شوم بی نیاز.نظامی.
جمله سازی با بانیاز
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 انبیا و اولیا را بانیاز شد بساغر، گردن خواهش دراز
💡 وگفت: از حق ندا چنین آمد که بنده من اگر باندوه پیش من آئی شادت کنم و اگر بانیاز آئی توانگرت کنم و چون ز آن خویش دست بداری آب و هوا را مسخر تو کنم.
💡 بانیاز و بی نوا و بودم چو کردم خدمتت گشتم از تو بی نیاز و گشتم از تو بانوا
💡 بیامد بدرگاه شه بانیاز زمین بوسه کرد و ببردش نماز
💡 در متون عرفانی مکرراً آمده است که انسان در برابر عظمت خالق، همواره باید بانیاز و با تواضع کامل به درگاه او برای طلب رحمت بایستد.
💡 او با قلبی بانیاز و پر از امید، به سوی معبد حرکت کرد تا شاید بتواند پاسخ سوالاتی را که در ذهنش میچرخید، پیدا کند.
💡 مؤمن در هنگام دعا، باید با قلبی بانیاز و معطوف به خداوند، تمام خواستههای خود را با ایمان قلبی عمیق در برابر او بیان نماید.