باقی داشتن

لغت نامه دهخدا

باقی داشتن. [ ت َ ] ( مص مرکب ) بدهکارشدن از حاصل عملی. بدهکار شدن پس از تسویه حساب. همه چیزی را ادا نکردن. || وام دار بودن. ( ناظم الاطباء ). || بجا گذاشتن. ابقاء. ( ترجمان القرآن ). تبقیه. ( تاج المصادر بیهقی ). تمتیع. امتاع. ( منتهی الارب ). تثمیل. ( تاریخ المصادر بیهقی ).

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱ - هم. چیزی را ادا نکردن. ۲ - وامدار بودن. ۳ - پایدار داشتن ثابت داشتن نگاهداشتن.

جمله سازی با باقی داشتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ابوالقاسم نصر آبادی گوید رَحِمَهُ اللّه بهشت باقیست به باقی داشتن حق سبحانه و تعالی او را، و ذکر او ترا و رحمتش و دوستی او ترا باقی است به بقاء حق. بسیار فرق بود میان انک او را بدارنده حاجت بود و میان آنکه از اغیار بی نیاز بود و آنچه شیخ ابوالقاسم نصرآبادی گفت غایت تحقیق است. و اهل حق گفته اند صفات ذات قدیم سبحانه باقی اند به بقاء او پیدا شد باین مسئله که آنچه باقی بود به بقاء خلاف آنست کی مخالفان بحق گفتند.

مکانیسین یعنی چه؟
مکانیسین یعنی چه؟
خویش یعنی چه؟
خویش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز