لغت نامه دهخدا
بازی دوست. ( ص مرکب ) دوستدار بازی. آنکه به لهو و بازی دل بسته باشد: و کماری بازی دوست بود و شکار و عیش کردن. ( مجمل التواریخ و القصص ص 99 ).
بازی دوست. ( ص مرکب ) دوستدار بازی. آنکه به لهو و بازی دل بسته باشد: و کماری بازی دوست بود و شکار و عیش کردن. ( مجمل التواریخ و القصص ص 99 ).
دوست دار بازی
💡 وی همچنین در ۵۰ بازی در ترکیب تیم ملی فوتبال ارمنستان حضور داشت و دو گل نیز به ثمر رساند. کارامیان نخستین بازی ملی خود را در که یک بازی دوستانه بود در تاریخ ۹ ژانویه ۲۰۰۰ در لس آنجلس در مقابل تیم ملی فوتبال گواتمالا انجام دادهاست و آخرین بازی ملی خود نیز که یک بازی دوستان بود در ۰۳ مارس ۲۰۱۰ در آنتالیا در مقابل بلاروس انجام داد.
💡 تا گرم گردد هر زمان هنگامهای در کوی تو طفلان بازی دوست را زنجیر این دیوانه ده