بازگون

لغت نامه دهخدا

بازگون. ( ص مرکب،ق مرکب ) سرنگون. واژگونه. وارونه. برگشته. ( ناظم الاطباء ). واژگون. ( آنندراج ) ( فرهنگ ضیاء ):
بازگون است جمله کار جهان
تا بحدی که ماورای حدست.بدرالدین چاچی ( از فرهنگ ضیاء ).و رجوع به بازگونه و واژگونه شود. || معکوس. عکس. برعکس. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ عمید

= باژگون

فرهنگ فارسی

( صفت ) سرنگون وارون.

جمله سازی با بازگون

💡 در کمان ننهند الا تیر راست این کمان را بازگون کژ تیرهاست

چاشت یعنی چه؟
چاشت یعنی چه؟
میلف یعنی چه؟
میلف یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز