بازدارش

لغت نامه دهخدا

بازدارش. [ رِ ] ( اِمص مرکب ) ممانعت. کردن کسی را از کاری. بازداشتن. محبوس کردن. ( انجمن آرا ). بازداری. امساک. ممانعت. ( ناظم الاطباء ).

جمله سازی با بازدارش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گر آری به کف دشمنی پرگزند مکش در زمان بازدارش به بند

قرین رحمت یعنی چه؟
قرین رحمت یعنی چه؟
قم اللیل یعنی چه؟
قم اللیل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز