ابن انباری

لغت نامه دهخدا

ابن انباری. [ اِ ن ُ اَم ْ ] ( اِخ ) ابوبکر محمدبن ابی محمد قاسم بن بشاربن حسن. او راست: کتاب الوقف و الابتداء. کتاب اللامات ( در قرآن ). کتاب معانی القرآن. کتاب غریب الحدیث. کتاب النقط و الشکل. ( ابن الندیم ). و ابن خلکان دو کتاب دیگر از او نام می برد، یکی کتاب الرد علی من خالف مصحف العامه و دیگر کتاب الزاهر. ( 271-327 هَ.ق. ).
ابن انباری. [اِ ن ُ اَم ْ ] ( اِخ ) کمال الدین ابوالبرکات عبدالرحمن بن محمدبن ابی الوفا ( 513-577 هَ.ق. ). مولد او به انبار و از اوان صِبا، به بغداد رفت و پس از تکمیل ادب وقتی در نظامیه بسمت معید منصوب گشت. او از شاگردان ابومنصور جوالیقی و ابن شجری و عبدالوهاب انماطی بوده و کتب بسیار داشته است از آن جمله: اسرارالعربیه.میزان. نزهة الالباء فی طبقات الادباء. تاریخ انبار. لمعالادله. تفسیر غریب المقامات الحریریة. شرح الحماسه.شرح مقصوره ابن درید. شرح دیوان متنبی و غیر آن.

فرهنگ فارسی

مولد او بانبار و از اوان صبا

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] ابن انباری (ابهام زدایی). ابن انباری ممکن است اشاره به اشخاص و شخصیت های ذیل باشد: • ابن انباری ابوالبرکات عبدالرحمان بن محمد، نحوی، لغت شناس و نیز فقیه و محدث• ابن انباری ابوبکر محمد بن قاسم، ادیب، نحوی، لغت شناس، مفسّر و عالم به علم قرائات
...

جمله سازی با ابن انباری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 حکایت کنند از ابوعبداللّه رازی که گفت ابن انباری مرا صوفی داد، شبلی کلاهی داشت در خور آن صوف و ظریف کلاهی بود تمنّا کردم که این هر دو مرا می باید چون شبلی از مجلس برخاست با من نگریست، من از پی وی بشدم و عادت وی آن بودی که چون خواستی که با وی بروم، باز من نگریستی آنگاه چون در سرای شد مرا گفت صوفی برکش، برکشیدم، اندر هم پیچیده و کلاه بر آنجا افکند و آتش خواست و هر دو بسوخت.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران