الرحیل

مترادف‌ها

کوچ، رفتن، سفر

متضادها

ورود

لغت نامه دهخدا

الرحیل. [ اَرْ رَ ] ( ع مص )حرکت کردن. کوچ کردن. رجوع به رحیل شود. || ( صوت ) اعلام حرکت. ندا زدن برای حرکت:
بخندید و گفت الرحیل ای گروه
که صبح مرا سر برآمد ز کوه.نظامی.

فرهنگ فارسی

حرکت کردن. کوچ کردن

جمله سازی با الرحیل

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 الرحیل است الرحیل ای کاروان مالکم لم تسمعوا هذا الصباح

💡 ز درد باده مرا رکوه پر کن ای ساقی که میر قافله گلبانگ الرحیل کشید

💡 ابن حسام قافله از پیش می روند وز پس به الرحیل ندا می کند سروش

💡 آواز کوس و سوت جرس بانک الرحیل شرح جفای شمر و سنان در میان هنوز

💡 هم طبل الرحیل غریود ز ایمنا هم بانگ الفرار برآید ز ایسرا

💡 حان الرحیل مابر دلدار میرویم لاخوف گو بعشق چو همراه می شویم

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران