اجل رسیده

مترادف‌ها

مرگ فرا رسیده، زمان مرگ رسیده

لغت نامه دهخدا

اجل رسیده. [ اَ ج َ رَ / رِ دَ / دِ ]( ن مف مرکب ) کسی که مرگش فرارسیده باشد. اَجل گشته.

فرهنگ فارسی

( صفت ) کسی که مرگش فرا رسیده باشد اجل گشته.

جمله سازی با اجل رسیده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 با راستان عداوت صائب شگون ندارد مار اجل رسیده بر گرد راه گردد

💡 نظر به ظاهر و صیاد در خفا خفتست اجل رسیده چه داند بلا کجا خفتست

💡 بگفتیم بسر آیی بوقت مرک طبیبا اجل رسیده و اکنون در آرزوی تو باشم

💡 ز فر مدح تو و همت امیر اجل رسیده جان نزارم بمنتهای قصود

💡 وقتی آن پیرمرد خستگی از دنیا به در آورد، همه متوجه شدند که زمان حرکت او به سوی جهان باقی فرا رسیده و اجل رسیده است.

💡 در داستان‌های کلاسیک، شخصیت‌های اصلی معمولاً در اوج قدرت خود با حقیقتی تلخ روبرو می‌شوند که نشان می‌دهد هر موجودی در نهایت با اجل رسیده مواجه است.

💡 هیچ‌کس نمی‌تواند زمان مرگ خود را پیش‌بینی کند، زیرا وقتی اجل رسیده، هیچ قدرتی در این جهان قادر به بازگرداندن انسان به زندگی نیست.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران