اهل حال
مترادفها
عارفان، درویشان، رندان، آزادمنشان
لغت نامه دهخدا
اهل حال. [ اَ ل ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) اهل ذوق. خوش مشرب. انیس. موءالف.
فرهنگ فارسی
اهل ذوق. خوش مشرب
جمله سازی با اهل حال
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در حضور اهل دل چون گل سراپا گوش شو پیش اهل حال چون سوسن زبان یکسر مباش
💡 از قیل و قال تیره شود وقت اهل حال از عکس طوطی آینه ام زنگ بسته است
💡 در بزم اهل حال لب از حرف بسته ایم جام تهی به باده پرستان نمی دهیم
💡 از قیل و قال چون نشود کس ز اهل حال صائب بگو که حاصل این قیل و قال چیست؟
💡 رفته و آینده اهل حال را منظور نیست از حیات جاودانی خضر را قسمت دمی است
💡 برادرم همیشه یک فرد بسیار اهل حال و شاد است که دوست دارد در تمام تعطیلات آخر هفته به مهمانیهای پرجنبوجوش و شاد برود.
💡 او با وجود تحمل مشکلات بسیار زیاد در زندگی، همچنان یک انسان بسیار اهل حال است و همیشه سعی میکند با لبخند از مشکلات عبور کند.
💡 در آن محله قدیمی و دنج، افراد بسیار اهل حال زیادی زندگی میکردند که همیشه با موسیقی و آواز، فضایی بسیار شاد در خیابان ایجاد میکردند.