اشک خونی

لغت نامه دهخدا

اشک خونی. [ اَ ک ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) اشک خونین. اشک سرخ. و رجوع به اشک پیازی و اشک جگرگون و اشک حنائی و اشک خون آلوده و اشک خونین شود.

فرهنگ فارسی

اشک خونین. اشک سرخ

جمله سازی با اشک خونی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مرا بارد از دیدگان اشک خونی بر احوال ایران و حال کنونی

💡 خواست صوفی که کند راز دل خود نهان اشک خونی است دمادم شده او را غماز

معلق یعنی چه؟
معلق یعنی چه؟
ریحانه یعنی چه؟
ریحانه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز