اصراف

لغت نامه دهخدا

اصراف. [ اِ ] ( ع مص ) بگردانیدن. ( از منتهی الارب ). اصراف از چیزی؛ رد کردن از آن و راندن آن.( از المنجد ). بازگرداندن چیزی. ( از اقرب الموارد ). و رجوع به صَرْف شود. || اصراف شراب؛ ممزوج نکردن آن. ( از المنجد ). || اصراف شاعر در شعر خویش؛ آوردن اصراف و آن نزدیک کردن فتحه حرف رَوی از قصیده به ضمه یا کسره است. ( از اقرب الموارد ). حرکت رَوی را مختلف آوردن یعنی یک قافیه به رفعو دیگری به جر یا یکی به رفع و دیگری به نصب. و خلیل این را جایز ندارد، و قد جاء فی شعرالعرب و منه:
اطعمت جابان حتی اشتدّ معرضه
وکاد ینقد لولا انه طافا
فقل لجابان نترکنا لطیبة
نوم الضحی بعد نوم اللیل اصراف ُ.؟ ( از منتهی الارب ).حرکات رَوی را مختلف آوردن یعنی یک قافیه برفع و دیگری بجر یا یکی برفع و دیگری بنصب، و خلیل این را جایز ندارد. ( آنندراج ). یقال: اصرف شعره. ( از ناظم الاطباء ).
اصراف. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ صَرف. ( آنندراج ). رجوع به صرف شود.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱ - بگردانیدن باز گردانیدن ۲ - نزدیک کردن فتح. حرف روی بضمه یا کسره مختلف آوردن حرکت روی.
جمع صرف

جمله سازی با اصراف

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از هر ساله در ماه محرم تعداد زیادی از مردم اصراف این روستا در شب عاشورا، به مسجد این روستا می آیند.

💡 بخش بسیار بزرگی از حمل و نقل کالایی غرب استان اصفهان در فصل تابستان مربوط به صدور پیاز دامنه است که به بسیار از مناطق کشور از جمله میدان‌های میوه و تره بار مراکز استان‌ها به ویژه تهران و بازارهای کشورهای اصراف صادر می‌شود.[نیازمند منبع]

مماشات یعنی چه؟
مماشات یعنی چه؟
روله یعنی چه؟
روله یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز