لغت نامه دهخدا
( اهلاً ) اهلاً. [اَ لَن ] ( صوت ) در عربی مفعول مطلق است اهلاً و سهلاً. اهلاً و مرحباً، مأخوذ از تازی؛ خوش آمدید. ( ناظم الاطباء ). اهلاًبک، مرحباًبک؛ خوش آمدی است که به وارد و مهمان گویند. چنانکه لا اهلاً بک و لا مرحباً را در موقع نفرین و ذم گویند. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ).
- اهلا بک و سهلا؛ آبادانی و آسانی باد ترا. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ).
- اهلاً و سهلاً و مرحباً؛ دستور عرب است که چون کسی از راه دور بیاید این هر سه کلمات گویند، اهلاً؛ یعنی آمدی تو اهل و اقربای خود را، سهلاً؛ یعنی سیر کردی تو زمین نرم را، مرحباً؛ یعنی جای تو فراخ است. ( غیاث اللغات ) ( از آنندراج ). به اهل و جای فراخ رسیدی پس الفت پذیر و وحشت مگیر و مأنوس شو. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ):
بر خوانم را حلون اگر نیست
امید به مرحبا و اهلا.انوری.شادم بتو مرحباو اهلا
ای بخت سعید مقبل من.سعدی.، اهل ا. [ اَ لُل ْ لاه ] ( ع اِ مرکب ) مردان متقی و پارسا: مردی از اهل اﷲ رسید و وقوف بمددی را به ایشان تلقین کرد. ( انیس الطالبین ص 114 ). و رجوع به اهل و ترکیبات آن شود.