لغت نامه دهخدا
اهل هنر. [ اَ ل ِ هَُ ن َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) هنرمند. باهنر. دارای هنر: اگر بی هنران خدمت اسلاف را وسیلت سعادت سازند خلل بکارها راه یابد و اهل هنر ضایع مانند. ( کلیله و دمنه ).
اهل هنر. [ اَ ل ِ هَُ ن َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) هنرمند. باهنر. دارای هنر: اگر بی هنران خدمت اسلاف را وسیلت سعادت سازند خلل بکارها راه یابد و اهل هنر ضایع مانند. ( کلیله و دمنه ).
هنرمند. دارای هنر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تا بود اهل هنر را آبروی علم و فضل بر در ارباب دنیا بیمحابا ریخته
💡 شاه از طریق آنکه خردمند و بخرد است باید که دلنوازی اهل هنر کند
💡 بقای تخت تو بادا که بخت اهل هنر به سعی تربیت توست در جهان مشهور
💡 غلامحسین بنان در خانوادهای اهل هنر در محلهٔ قلهک تهران، در تاریخ ۱۰ اردیبهشت ۱۲۹۰ زاده شد.
💡 سعید شنبه زاده در روز ۲۴ آذرماه سال ۱۳۴۷ در خانوادهای اهل هنر در بوشهر به دنیا آمد.