اندیشه سنج
مترادفها
متفکر، خردمند، اندیشمند
متضادها
بیفکر، بیملاحظه
لغت نامه دهخدا
اندیشه سنج. [ اَ ش َ / ش ِ س َ ] ( نف مرکب ) عاقبت بین. ( ناظم الاطباء ). اندیشنده. خردمند:
چه روشندلی باشد اندیشه سنج
کزین در کلیدی رساند بگنج.نظامی ( از آنندراج ).
فرهنگ فارسی
عاقبت بین. اندیشنده خردمند.
جمله سازی با اندیشه سنج
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چون به توکل شدم اندیشه سنج سینهٔ خاکیم برون داد گنج