الود

آلود در زبان فارسی در ترکیب‌هایی به کار می‌رود که برای توصیف حالت، صفت یا ویژگی چیزی استفاده می‌شوند. این واژه در اصل صورتِ کوتاه‌شده و مخفّفِ آلوده است و در ساخت اسم‌ها و صفت‌های مرکّب نقش مهمی دارد. حضور آلود در پایان کلمه معمولاً بیانگر آن است که شیء یا حالت مورد نظر، به چیزی آمیخته، پوشیده یا همراه شده است.

در کلمات مرکّبی مانند آردآلود، اشک‌آلود، بت‌آلود، تراب‌آلود، تهمت‌آلود، خاک‌آلود و خشم‌آلود، جزء آلود معنای آمیختگی یا پوشیدگی را منتقل می‌کند. برای مثال، خاک‌آلود به چیزی گفته می‌شود که به خاک آلوده شده و اشک‌آلود حالتی را توصیف می‌کند که با اشک همراه است. این ساختار در ترکیب‌هایی مانند خواب‌آلود، خون‌آلود، خوی‌آلود و ریگ‌آلود نیز به همین معنا به کار می‌رود و پیوند معنایی روشنی میان اجزای کلمه ایجاد می‌کند.

همچنین در واژه‌هایی چون زهرآلود، سرمه‌آلود، شکرآلود، غرض‌آلود، غضب‌آلود، گردآلود، گل‌آلود، مشک‌آلود و می‌آلود، آلود نقش یک سازه‌ی واژه‌ساز را دارد که شدت یا کیفیت خاصی از آمیختگی را بیان می‌کند. این ترکیبات، چه در زبان ادبی و چه در زبان معیار روزمره، کاربرد فراوانی دارند و به دلیل ایجاز و شفافیت معنایی، از عناصر مهم واژه‌سازی در فارسی به شمار می‌آیند.

لغت نامه دهخدا

( آلود ) آلود. ( ن مف مرخم / نف مرکب ) در کلمات مرکبه از قبیل آردآلود، اشک آلود، بت آلود، تراب آلود، تهمت آلود، خاک آلود، خشم آلود، خواب آلود، خون آلود، خوی آلود، ریگ آلود، زهرآلود، سرمه آلود، شکرآلود، غرض آلود، غضب آلود، گردآلود، گِل آلود، مشک آلود، می آلود، مخفّف آلوده است:
ریشی چگونه ریشی، چون ماله بت آلود
گوئی که دوش تا روز با ریش گوه پالود.عماره.دو چشم موژان بودیش خوب و خواب آلود
بماند خواب و شد آن نرگسش که موژان بود.عماره.نهاد آن روی خوی آلود بر خاک
اَبَر شاه آفرینگر با دل پاک.( ویس و رامین ).گفت زندگانی خداوند دراز باد روباهان را زهره نباشد از شیر خشم آلود که صید گوزنان نمایند که این در سخت بسته است.( تاریخ بیهقی ).
هزار فتنه خوابیده را کند بیدار
دو چشم مست تو از یک نگاه خواب آلود.سعدی.بخت خواب آلود ما بیدار خواهد شدمگر
زآنکه زد بر دیده آبی روی رخشان شما.حافظ.حافظ بخود نپوشید این خرقه می آلود
ای شیخ پاکدامن معذور دار ما را.حافظ.القضض؛ ریگ آلود شدن. ( تاج المصادر بیهقی ). و رجوع به آلوده شود.
الود. [ اَل ْ وَ ] ( ع ص ) آنکه بسوی عدل میل نکند و منقاد نگردد. سرکش و نافرمانبر. ج، الواد. ( از منتهی الارب ) ( از آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). و رجوع به الواد شود. || گردن سطبر. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). العنق الغلیظ.

فرهنگ عمید

( آلود ) ۱. = آلودن
۲. آلوده (در ترکیب با کلمۀ دیگر ): اشک آلود، خواب آلود، خون آلود، زهرآلود.

فرهنگ فارسی

( آلود ) ( مصدر اسم ) در کلمات مرکب بمعنی آلوده آید: آرد آلود خشم آلود خون آلود زهر آلود.
سرکش، نافرمان، ودسر، آنکه بسوی عدل میل نکندومنقادنشود، الواد جمع
آنکه بسوی عدل میل نکند و منقاد نگردد.

جمله سازی با الود

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 فالامر اعظم من تصرف حکمنا و الود بالجبار من اعقاده

اندوختن یعنی چه؟
اندوختن یعنی چه؟
اونلی فنز یعنی چه؟
اونلی فنز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز