اصناع
مترادفها
صنایع، مصنوعات
متضادها
تخریب، نابودی
لغت نامه دهخدا
اصناع. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ صنع. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ) ( قطر المحیط ). رجوع به صنع شود.
- اصناعی الایدی؛ چربدستان. باریک کاران. ماهران در پیشه خویش. ( منتهی الارب ).
اصناع. [ اِ ] ( ع مص ) یاری کردن کسی را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). اعانت کردن دیگری را. ( از اقرب الموارد ) ( از قطر المحیط ). || آموختن نادان کاری را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). اصناع اخرق؛ آموختن و استوار کردن وی. ( از اقرب الموارد ) ( از قطر المحیط ). || محکم کردن کاری را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). و گویا معنی اخیر که در اقرب الموارد و قطر المحیط جداگانه دیده نشد جزو معنی دوم باشد که نوشته اند: اصنع الاخرق؛ تعلم و احکم؛ یعنی نادان آموخت و استوار کرد نه مطلق استوار کردن هر کس کاری را.
فرهنگ فارسی
یاری کردن کسی را. اعانت کردن دیگری را. یا آموختن نادان کاری را. آموختن و استوار کردن وی.
جمله سازی با اصناع
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 جملهٔ ترکیب هر انواع را کردهای بر هر صفت اصناع را