لغت نامه دهخدا
( اشکلة ) اشکلة. [ اَ ک َ ل َ] ( ع اِ ) التباس. || حاجت. || یک کُنار کوهی، و هی اخص من الاشکل. || شبه. یقال: فیه اشکلة من ابیه؛ ای شبه. ( منتهی الارب ).
( اشکلة ) اشکلة. [ اَ ک َ ل َ] ( ع اِ ) التباس. || حاجت. || یک کُنار کوهی، و هی اخص من الاشکل. || شبه. یقال: فیه اشکلة من ابیه؛ ای شبه. ( منتهی الارب ).
(اِ کِ لِ ) (اِمر. ) نک اشکلک.
( اسم ) ۱ - چوبی است بمقدار چهار انگشت که وسط آن باریکتر از دو سر وی است و وسط آن طناب بندند و آن برای اتصال دو قطع. خیمه بکار رود. ۲ - چوبی که لای انگشتان متهمان میگذاشتند و فشار میدادند تا بجرم خود اقرار کنند.
التباس یا حاجت یا یک کنار کوهی
نک اشکلک.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 أبو جیر، أبو راشد، أم الفیارین، اشکله، أسلمت، الصفارد
💡 راجونه، کلوس، پودن، بکلو، لیزک، سیرک، پرموسیر، قاضی اغا، اشکله، کنگر، هکل