لغت نامه دهخدا
باران رسیده. [ رَ / رِ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) باران دیده. آنچه باران آنرا تر کرده باشد. متمطِّر. ( منتهی الارب ). باران زده. ( دِمزن ):
شه چو باران رسیده ریحانی
کرد بر تشنگان گل افشانی.نظامی.
باران رسیده. [ رَ / رِ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) باران دیده. آنچه باران آنرا تر کرده باشد. متمطِّر. ( منتهی الارب ). باران زده. ( دِمزن ):
شه چو باران رسیده ریحانی
کرد بر تشنگان گل افشانی.نظامی.
( اسم صفت ) باران دیده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شه چو باران رسیده ریحانی کرد بر تشنگان گل افشانی