لغت نامه دهخدا
بار زدن. [ زَ دَ ] ( مص مرکب )حمل کردن بار. چیدن بار. پر کردن وسیله نقلیه از بار. بار کردن چارپا: بارها را بکامیون بزن. || قپان کردن بار. || آنچه از فلز کم بهادر زر و سیم کنند. عیار. || خریدن بار.
بار زدن. [ زَ دَ ] ( مص مرکب )حمل کردن بار. چیدن بار. پر کردن وسیله نقلیه از بار. بار کردن چارپا: بارها را بکامیون بزن. || قپان کردن بار. || آنچه از فلز کم بهادر زر و سیم کنند. عیار. || خریدن بار.
حمل کردن بار چیدن بار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 كلمه (فعله ) - به فتح فاء صيغه مره ازفعل است و يكبار را مى رساند مثل اينكه مى گوييم (ضربته ضربة ) يعنى او را زدميك بار زدن، و علت اينكه فعله را توصيف كرد به جمله (التى فعلت - آن يك عملتكه انجام دادى ) اين بود كه بفهماند آن يك عملت جرم بسيار بزرگ و رسوا بود
💡 و اما (نعمه ) - به فتح حرف اول و سكون دوم - به معناى تنعم است، و ساختمانشصيغه مره از فعل است، مانند (ضربه ) كه به معناى (يك بار زدن ) است و همچنين(شتمه ) (يك بار دشنام دادن ) و نعمت مرجنس را باشد يعنىشامل كم و زياد مى شود.